فهمیده ام حجم نوشتن من در مجاز آباد، فعلا، ربط مستقیمی به خواندنم دارد. اگر پستها را بخوانم، زیاد مینویسم. اگر نه که هیچ! انگار مثلا بعد از خواندن هر پست چیزی در درونم میگوید تو باید با این پستت دنیا را نجات بدهی! و من هم بتمن گونه میپرم وسط و همه را از دست افکار نامناسب نجات میدهم.
مثلا الان فکر میکنم باید یک پست راجع به "لا دین لمن لا حیاء له" بنویسم. و بخواهم مصداق یابی کنیم حیا را. که ببینیم آیا صحبت از هر چیزی، به اسم واقعیات جامعه، درست است یا حیا را میریزاند؟! یا ما را در زمره ی بی حیا ها قرار میدهد؟! نکند از واقعیتی حرف بزنیم، همانطور که بقیه حرف میزنند و بی حیا بشویم؟! همینجا بحث اول تمام! باقی بر عهده خودتان. مصداق یابی حیا پای خودتان.
یا مثلا الان فکر میکنم باید یک پست راجع به "قضاوت کردن در رابطه با دیگران" بنویسم. سوال بپرسم که آیا ما حق داریم کسی را قضاوت کنیم؟! و جواب بشنوم نه! چرا؟! چون در عصر حاضر مردم دوست ندارند نقد شوند. یا بعبارت بهتر دوست ندارند کسی به آنها بگوید کارت غلط است. دوست دارند فقط خوبی بشنوند. دوست ندارند کسی جلوی کار غلط شان را بگیرد، انگار معصومند! خب برادرم! تو هم مثل من معصوم نیستی. قبول کن. بگذار دیگران بدی تو را بگویند و راهت را اصلاح کن. نگذار به اسم"قضاوت نکن" امر به معروف و نهی از منکر تعطیل شود.
این همه کلی گویی کردم که بگویم در چند روز اخیر اتفاقی به وبی سر زدم. اهل وبگردی به معنی ای که قبلا بودم نیستم اما نفهمیدم چطور شد که از آنجا سر درآوردم. دیدم از روابط راحت خانوم محجبه ای تعریف کرده اند. به آن خانوم به حالت سوالی عرض کردم که مطمئنید کاری نکردید که از شما اینگونه تعریف بشود؟! و جواب نخواستم! سوال برای خودشان بود. من هم واقعا نمیدانستم که چه اتفاقی افتاده. فقط خواستم از خودشان بپرسند که مطمئنند امام زمان از این کارشان راضی ست یا نه؟! سوال از خودشان. جوابی هم برای من نبود.
فکر میکنم اینگونه هم نه قضاوت کرده ام و کسی را رنجانده ام و هم اینکه حرفم را زدم! نه؟! مودبانه بود شاید.
اما چیزی که باعث شد این را بنویسم موضوع سوء استفاده از کار ایشان بود. آنچه شیوع پیدا کرد و مدام مورد ستایش واقع شد، تئوری "محجبه ی راحت" بود. محجبه ای که امام زمان از حجابش راضیست و مردم از روابطش. با نامحرم ممکن است "راحت" باشد اما حجابش را داشته باشد. برای نامحرم خودش را نگیرد اما حجابش عالی باشد. پندارم این است که حجاب، جلوه ی بیرونی حیای درونی ست. حیای درونی از نامحرم. ناراحتی با نامحرم و نه راحتی! پس تنزیه و تشویق "محجبه راحت" همانی ست که آخرش حیا بردار است از جامعه، صد برابر بی حجابی! چرا که ذات حجاب را نابود میکند. همان حیا را.
شاید آن خانوم این مطلب را بخوانند و از دست من هم ناراحت بشوند که چرا میخواهم زن را در پستو زندانی کنم و چرا ایشان را قضاوت کرده ام و چرا حجاب را مساوی بداخلاقی با نامحرم دانسته ام و راحتی با نامحرم را نافی حجاب. اما کمی دقت کنند میبینند من ایشان را قضاوت نکردم. من محجبه ی راحت بودن را نقد کردم. که کار ایشان با خداست. و خیلی هم مورد تشویق خدا احتمالا! چون محجبه اند. اما من با محجبه ی راحت مشکل دارم. بنظرم حیازدایی میکند از جامعه. نظرم را هم گفته ام. نه الزاما نظر دین را. که بلد نیستم نظر دین را. فقط کمی خواستم فتح بابی بشود برای تفکر. همین
ما را در سایت عید دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 23